Articles

-

مقالات اختصاصی راز زندگی

صفحه اصلی مقالاتمقالات اختصاصی راز زندگیتغییر چگونه اتفاق می افتد؟

تغییر چگونه اتفاق می افتد؟

تغییر چگونه اتفاق می افتد؟

همه دنبال یک اتفاق اند. می خواهند راهی را که با تصمیم شخصی خود به اشتباه آمده اند با کم ترین هزینه ای تغییر دهند و شکوهمندانه فریاد پیروزی سر دهند. چطور ما نمی خواهیم بپذیریم این مسیر طی شده توسط خودمان اشتباه بوده و نقشه شخصی مان همان نقطه نهایی نبوده است. تازه اگر نقشه راهی از قبل طراحی شده باشد نمی خواهیم تغییرکنیم باور کنید نمی خواهیم.

من براساس تجربه خود با بسیاری که می آیند و از زندگی خود شکوه و گلایه می کنند، سخن می گویم.سخنان شان را می شنوم و می گویم باید این تغییرات را در زندگیت ایجاد کنی.

باید شغلت را رها کنی. ادامه تحصیل دهی . باید با همسرت جدی صحبت کنی.باید ورزش کنی. باید هدف سازی انجام دهی.اما می بینم که نمی خواهند، جرات و جسارت ندارند که بخواهند. آنگاه که به صحبت می نشینند مات تصاویری می شوی که با کلامشان بر دیواره چشم هایت می ریزند. از خود مجسمه مظلومی می سازند. اشک می ریزند. همه را مقصر می دانند. اندکی بعد که آنها را بر بام آسمان وجودشان می کشانم و آنها را به نبردی عظیم فرا می خوانم!

رعشه بر عرشه جان شان می افتد. می روند که با تمام قدرت برنگردند. خب می خواهید چه اتفاقی بیفتد؟ ما حاظر نیستیم با برنامه ریزی قبلی، از حاشیه امن زندگی خود خارج شویم. نتیجه نمی گیریم، در نهایت همین حاشیه امنیت، گلوی چشمان مان را می گیرند و زبان مان را افسار می زنند که : تغییر دیگر چیست؟ موفقیت شانسی ست و دوباره خود، گام آخر نت های روزمرگی را به چشمان مان قاب می گیریم تا روزی که روزهای مان تمام شود.

انسان های متفاوت، متفاوت عمل می کنند. آنها حقیقت را می بینند و می پذیرند. آنان که آگاهند ابتدا مسائل سخت شان را به چالش می کشند و عمل می کنند.منتظر نمی شوند تا واقعه ای رخ دهد و بعد از حادثه اطرافیان را مقصر بدانند.اینک نوبت توست! لیست مسائلی که مدت هاست گریبانت را گرفته، بنویس ! از سخت ترین اش شروع کن. هرچیزی می تواند باشد. باید بدهی ات را پرداخت کنی؟ با کسی صحبت کنی ؟ ورزش کنی ؟ رژیم غذایی بگیری ؟ زبان بخوانی ؟ ادامه تحصیل دهی ؟ مسیر اشتباهی را به پایان برسانی. اندک روزهایی بعد می بینی نتایج خود را نشان خواهند داد!

اگر روزی روزگار با سنگ بر سرزندگی تان کوبید، ایمانتان را از دست ندهید. این جمله استیو جابز است که از هیچ، جهان را به اسارت اندیشه هایش کشاند.

اگر به دقت رفتارهای خود را ارزیابی کنید، به راحتی متوجه خواهید شد بعضی از این رفتارها بی هدف انجام می پذیرد. برای مثال بارها اتفاق افتاده که بی هدف به سمت آشپزخانه حرکت می کنید و در جست و جوی چیزی ناگهان در یخچال را باز می کنید و نگاهی به درون یخچال می اندازید و ناخودآگاه در یخچال را می بندید و به اتاق خود بر می گردید.

اصولا کسانی موفق هستند که بر اساس نیازشان حرکتی را شروع می کنند و برای رسیدن به هدف، آگاهانه و صبورانه عمل می کنند. آیا ابتدا تصمیم می گیرید و هدفی را مشخص می کنید و سپس حرکت را آغاز می کنید؟ یا حرکتی را بی هدف شروع می کنید و سپس به تصمیم گیری می پردازید؟ به عنوان مثال تشنه می شوید و برای رفع تشنگی به سمت آشپزخانه و یخچال حرکت می کنید ؟ یا واقعیت چیزی دیگری است و وقتی آب را می بینید تشنه می شوید و قدری آب می نوشید.

این که ما گاهی نیازهای مان را انتخاب نمی کنیم بلکه پیدا می کنیم بسیار ظریف و قابل تامل است. مثال دیگر این که بعضی برای دیدن فیلمی که به موضوعش علاقه نشان می دهند به سینما می روند و بعضی دیگر به سینما می روند شاید موضوع فیلم سرگرم کننده باشد یا بعضی کتابی با عنوان خاصی را انتخاب می کنند و بعضی هرچه باداباد. اصولا کسانی موفق هستند که براساسن نیازشان حرکتی را شروع می کنند و برای رسیدن به هدف، آگاهانه و صبورانه عمل می کند. هر حرکت هدفمندی رضایت بخش خواهد بود و برای فراگیری چنین رفتاری تمرین باید کرد. دیگر تلویزیون را بی هدف روشن نخواهید کرد؛ مگر این که بخواهید برنامه خاصی را درزمان خاصی دنبال کنید.

یک انسان آگاه هیچ حرکتی را بی هدف انجام نمی دهد. اگر به پارک می رود برای ملاقات با درختان و دیدن گلهای زیبا، پیاده روی و تنفس از هوای پاک می رود و با همه این ها شاید مصاحبتی داشته باشد. آگاهانه به رفتار امروزتان توچه کنید و ببنید بسیاری از اعمال ما ناخودآگاه و بدون دنبال کردن هدف خاصی صورت می گیرد.

برای اینکه موفق تر باشید تنها کاری که باید بکنید این است طوری رفتار کنید که بیشتر آنچه را خواهان اش هستید به وجود آورید. جک کنفیلد

جهت موفق شدن در هر کاری ما نیاز به تمرکز داریم. درست مثل ذره بین باید عمل کنیم. وقتی نور متمرکز می شود می سوزاند در مسیر زندگی مان و برای رسیدن به هدف مان باید تمام قدرت را متمرکز کنیم. گاه ما به سمت هدف یورش می بریم اما افکار خود را به هزاران جای دیگر رهسپار می سازیم نتیجه ای حاصل نخواهد شد. قانون تمرکز قانونی است که انسان های متفاوت هماره به آن چشم می دوختند. یکی از راههایی که می تواند مسیر ما را برای رسیدن به مقصد هموارتر سازد پرسش است. باید از خود، دوستان، همکاران، معلمان، مشتریان در مورد عملکرد خود سوال کنیم.

آیا کاری که انجام می دهیم درست است؟ می توانم بهتر انجام دهم؟ آیا کار بیشتری هست که باید به انجام برسانم؟ چه کارهایی را نباید انجام دهم؟

برایان تریسی نقل می کند در آن سال هایی که ابتدای کار فروشم بود، سراغ موفق ترین فروشنده شرکت رفتم و از او پرسیدم دلایل موفقیت تو در فروش چیست؟ او برایم نکاتی را بازگو کرد و من دقیقا به همان ها عمل کردم و درست سال بعد من نیز در رده فروشندگان برتر شرکت قرار گرفتم و سپس ارتقای شغلی نیز پیدا کردم.

برای موفق شدن در هر مسیری که قرار گرفته اید باید به مدل موفق تان در آن راه رجوع کنید و ببینید او چگونه عمل می کند و چه چیزهایی را نیز عمل نمی کند.

سیستم عصبی انسان ها مشابه یکدیگر است اگر شما بر طبق مدل موفق تان گام بردارید نتایج مشابهی خواهید گرفت. بسیاری ترجیح می دهند تا خود به تنهایی تجربه کنند تا این که بپرسند و زودتر موفق شوند. بسیاری نیز از پرسش پیرامون نحوه عملکرد خود هراس دارند، چون از آنچه قرار است بشنوند، می ترسند.

اگر پیرامون عملکرد شما حقیقتی وجود دارد، آن را بپذیرید و قبول کنید. وقتی بدانید می توانید در مورد آن کاری انجام دهید. اگر در مسیری قرار گرفته اید که هیچ گونه بازخوردی از کسی صورت نمی گیرد، قدری جای تامل دارد.

نقشه شما خود مقصد نهایی نیست! بپرسید. این مشورت و پرسش بی نهایت به شما و سیستم و سازمان شما انتفاع می رساند. اگر کمی دقت کنید زندگی همیشه در مورد تاثیرات رفتارتان به شما هشدار می دهد فقط کافی است کمی توجه کنیم. اگر اضافه وزن داری، فروشت خوب نیست، در دانشگاه موفق نیستی، بچه ها دیوانه ات کرده اند، بدنت خسته است، خوشحال نیستی، خانه ات به هم ریخته است، با همسرت ارتباط خوبی نداری، این ها همه به شما هشدار می دهد. می گوید: چیزی اشتباه است. می توانی عبور کنی، اما بپذیر که خود برای خودت این چنین زندگی را رقم زده ای...

امروز مانند آخرین روز عمرم زندگی خواهم کرد. امروز حتی لحظه ای را در تاسف بخت بد و ناکامی های گذشته تلف نخواهم کرد. چرا که از یاد ناملایمات و پریشان حالی گذشته کاری ساخته نیست. آیا آب رفته به جوی بازخواهد گشت؟ آیا خورشید از مغرب طلوع خواهد کرد؟ آیا می توانم به گذشته برگردم و اشتباهات خود را تصحیح کنم؟ آیا می توانم بدگویی دیروز را پس بگیرم و درد و رنج پدید آمده را ناپدید کنم؟خیر. دیروز برایم مرده و برای همیشه مدفون شده است. امروز را مانند آخرین روز عمرم زندگی خواهم کرد؟

به امروز نگاه کن. زندگی واقعی این است. تمام حقایق ما و واقعیت بودنمان در کوتاهی امروز خوابیده است. لذت بزرگ شدن، لذت حرکت و درخشش و زیبایی. دیروز عبارت از یک خواب بود و فردا تنها یک خیال است. امروز را خوب زیستن، دیروز را خوابی شیرین و فردا را سرشار از امید می سازد. یک بار دیگر به امروز نگاه کن و به خورشیدی که طلوع کرده سلام کن. من به یادت هستم ، تو چقدر به یادت هستی. هر آنچه را امروز خواندی و آموختی برای آنکه در جان ذهنت لانه کند تا 48 ساعت فرصت داری تا به دیگران بیاموزی. آموزش بده تا اهدافت توسعه پیدا کند. خداوندا از تو سپاسگزاریم قبل از آنکه چشمانمان را به سویی حرکت دهیم، سخت ترین گره هموطنی در ایران و همنوعی را در سراسر جهان به آنی به لطف خودت گشودی. آمین.

این صدای زندگی است.

سادات اعلایی

اشتراک گذاری

Comments

نظرات کاربران

اولین نظر دهنده باشید

ارسال نظر

نظر خود را ارسال بفرمایید